<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>زندگی با واژه</title>
<link>https://saleh.blogfa.com</link>
<description>ادبیات و شعر موسیقی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 09 Oct 2021 20:37:44 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>خواب</title>
<link>https://saleh.blogfa.com/post/35</link>
<description>مدام رویای تو را میبینم برف میبارد موهایت نیمی از صورتت را گرفته اند دم گرمم را تا انتهای جان میان دستان سرد تو آه میکشم تو تا کجای این رویای نا تمام مرا با خود به سکوت همیشگی خواب میکشی ؟ چرا خوابها انقدر کوتاهند ؟</description>
<pubDate>Sat, 09 Oct 2021 20:37:44 +0330</pubDate>
<dc:creator>saleh</dc:creator>
<guid>saleh.blogfa.com/post/35</guid>
</item>
<item>
<title>دوست قدیمی</title>
<link>https://saleh.blogfa.com/post/28</link>
<description>شبها مرگ به کنار بستر خوابم می آید دست روی موهایم میکشد لم میدهد و دفتر شعرم را ورق میزند خورشید که بالا می آید پتوی پس زده را روی تنم میکشد میرود ، در را هم میبندد و جای شرافت مرگ در پستوی خانه خالی میماند .</description>
<pubDate>Sun, 18 Nov 2012 22:34:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>saleh</dc:creator>
<guid>saleh.blogfa.com/post/28</guid>
</item>
<item>
<title>به افتخار امیر عزیز</title>
<link>https://saleh.blogfa.com/post/34</link>
<description>به هر دری که میزنیم نمیشود انگار ما به هم نمیرسیم بیا تا دیر نشده نشانی گورمان را تقدیم هم کنیم شاید بشود شبی با هم آسوده بمانیم من موهای تو را شانه کنم و تو شعر مرا زمزمه ...</description>
<pubDate>Wed, 14 Nov 2012 14:42:53 +0330</pubDate>
<dc:creator>saleh</dc:creator>
<guid>saleh.blogfa.com/post/34</guid>
</item>
<item>
<title>ذهن</title>
<link>https://saleh.blogfa.com/post/33</link>
<description>تمام تصوراتم شده همان موج مویی که روی صورتت دویده بود یا آن لبخند تکرار نشدنی . کاش میشد بال و پر ذهن را چید تا درین حوالی پرواز کند ...</description>
<pubDate>Sun, 20 May 2012 18:04:12 +0330</pubDate>
<dc:creator>saleh</dc:creator>
<guid>saleh.blogfa.com/post/33</guid>
</item>
<item>
<title>-</title>
<link>https://saleh.blogfa.com/post/32</link>
<description>مدامم مست میدارد، نسـیم جعد گیسویت خرابم میکند هردم، فریب چـشم جادویت اگـر خـواهی که جاویـدان جهان یکسر بـیارائی صبا را گـو که بـردارد زمـانی بـرقـع از رویت و گـر رسم فـنا خواهی که از عـالـم بر انـدازی بر افشان تا فـرو ریزد هـزاران جان ز هر مویت مـن و بـاد صبا مسکین دو سرگـردان بی حاصل من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت</description>
<pubDate>Wed, 09 Mar 2011 19:29:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>saleh</dc:creator>
<guid>saleh.blogfa.com/post/32</guid>
</item>
<item>
<title>-</title>
<link>https://saleh.blogfa.com/post/31</link>
<description>خدایا ، اگه منو رها کنی کلی آدم دیگه هست ولی من فقط یک خدا دارم ...</description>
<pubDate>Mon, 21 Feb 2011 20:44:49 +0330</pubDate>
<dc:creator>saleh</dc:creator>
<guid>saleh.blogfa.com/post/31</guid>
</item>
<item>
<title>برای مادر بزرگ (سال 79)</title>
<link>https://saleh.blogfa.com/post/30</link>
<description>سرزنش میکنندم میگویند : هر روز خیال هر روز فکر هر روز رویا. آخر جسدت را در جریان شعر واره های تاریکت پیدا میکنند . آنگاه که برای کلمه ای آریه هنوز پافشاری میکنی هر روز آرزو آن هم آرزوی روزهایی که رفتند و تو بیچاره ، مدام دلت را به خاطره ای خوش کرده ای که از تاریخش سالها میگذرد . و من اغلب سکوت میکنم خاطراتم را ورق میزنم وآنها همینظور که میگویند عکسها را مرور میکنم من آن عکس هایی را دوست دارم که خودم در آنها نیستم آنهایی که تو لبخند میزنی من به دنبال واژه ی</description>
<pubDate>Thu, 16 Dec 2010 22:53:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>saleh</dc:creator>
<guid>saleh.blogfa.com/post/30</guid>
</item>
<item>
<title>...</title>
<link>https://saleh.blogfa.com/post/29</link>
<description>نمیدانم کجای روز بود که ریسمانمان گسیخت من فقط یک مشت خاطره برایم مانده بود که آن را هم دفن کردم آخر همان خیابانی که زیر آسمان کبودش درختان در هم آمیخته بودند. بانو ،هیچ گاه فراموش نمیکنم که چقدر دوست داشتی &quot;بانو&quot; صدایت کنم من هر روز یادگارها را مرور میکنم گلوی من پر شده از بغض مدام تو .</description>
<pubDate>Fri, 19 Nov 2010 22:47:53 +0330</pubDate>
<dc:creator>saleh</dc:creator>
<guid>saleh.blogfa.com/post/29</guid>
</item>
<item>
<title>...</title>
<link>https://saleh.blogfa.com/post/27</link>
<description>چه شبهایی که رفتند بی آنکه یکدم لمس موهایت را یقین کنم. تو حاصل تلقین بی دریغ ذهن تباه منی من اکنون تو را سر میبرم از خاطرات کهنه خویش در رویاهایم...</description>
<pubDate>Wed, 20 Oct 2010 17:09:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>saleh</dc:creator>
<guid>saleh.blogfa.com/post/27</guid>
</item>
<item>
<title>مرگ مادر بزرگ</title>
<link>https://saleh.blogfa.com/post/26</link>
<description>من آن شب را آه کشیدم بی داستان خوابم برد آن شب به زحمت صبح شد چای سرد بود و صبحانه تنها کبوتران بی دانه گیج ایوان در بغض من میگریست و صدای مدام کلاغها در سکوت پاییز مرگ مادر بزرگ مرا از کودکیهایم دزدید...</description>
<pubDate>Mon, 20 Sep 2010 21:40:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>saleh</dc:creator>
<guid>saleh.blogfa.com/post/26</guid>
</item>
</channel>
</rss>
